محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4095

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بداشت . گويد : و چون ابو الصيداء را ببردند يارانش فراهم آمدند و ابو فاطمه را سالار خويش كردند كه با هانى نبرد كنند . هانى گفت : « دست بداريد تا من به اشرس بنويسم و راى وى سوى ما بيايد و به دستور وى كار كنيم » گويد : پس به اشرس نوشتند ، اشرس نوشت كه خراج بر آنها نهيد . ياران ابو الصيداء بازگشتند و كارشان سستى گرفت . پس از آن از پى سرانشان برآمدند و آنها را بگرفتند و سوى مرو بردند . ثابت همچنان محبوس بماند . اشرس ، سليمان بن ابى السرى وابستهء بنى عوافه را در كار خراج به هانى بن ابى هانى پيوست ، هانى و عاملان خراج در كار گرفتن خراج اصرار ورزيدند و بزرگان عجم را تحقير كردند . مجشر ، عميرة بن سعد را بر دهقانان مسلط كرد كه متوقفشان كردند و جامه هايشان را پاره كردند و كمربندهايشان را به گردنهايشان افكندند و از مردم ضعيف كه مسلمان شده بودند جزيه گرفتند ، از اين رو و مردم سغد و بخارا كافر شدند و تركان را به جنبش آوردند . گويد : ثابت قطنه همچنان به زندان مجشر بود تا نصر بن سيار بيامد كه بر مجشر سالارى داشت و ثابت را همراه ابراهيم بن عبد الله ليثى پيش اشرس فرستاد كه او را محبوس كرد . گويد : و چنان بود كه نصر بن سيار با ثابت قطنه لطف و نكويى كرده بود و او هنگامى كه به نزد اشرس به زندان بود و شعرى در ستايش نصر گفت كه از جمله اين است : « اى نصر پسر سيار ، من كارى را « كه به سبب آن بر پيشينيان خويش سبق گرفتى « به ياد دارم « كه وقتى عشيره‌ام از من باز ماندند